بديع الزمان فروزانفر

344

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

را بهم ببندند آن همه از پرواز فرو مىمانند و اگر نيز مشورت روا باشد آن را به صورت تعريض و سر بسته در ميان بايد آورد تا با افشاء سرّ نكشد چنان كه روش حضرت رسول اكرم ( ص ) نيز چنين بود . خرگوش در رفتن درنگ كرد و اين درنگ شير را كه گرسنه مانده بود خشمگين ساخت تا از فرط خشم كه بر اصحاب قدرت غالب است مىغرّيد و خشم خود را با كندن خاك كه نوعى از انتقام بود ( چنان كه نيرومندان قدرت خود را بر ضعيفان مىآزمايند وقتى كه دستشان بخصم قوى نمىرسد ) آرامش مىداد و يا خود را از فرط گرسنگى ، بدين كار مشغول مىداشت و از بىوفايى و پيمان شكنى نخجيران با خود حديث نفس مىكرد . ضعف و ناتوانى شير در برابر خشم و گرسنگى ، بانتقاد امرا و ارباب قدرت مىكشد كه در روزگار مولانا آنها را با القاب و عناوين بسيار كه حاكى از كمال نفس بود در اشعار و نامه‌ها و خطبه‌ها ياد مىكردند و سپس بدين مناسبت از بىمغزى اين عناوين ، ياد مىكند و ما را اندرز مىدهد كه به الفاظ شيرين متملّقان فريب نخوريم و در پى كسانى برويم كه سخنشان مايهء قوّت نفس و احراز كمال مىگردد و طالب را بدان گونه تمام عيار مىكند كه خود منبع حكمت و مطلوب مىشود و باز اصطلاح « حامل » و « محمول » را كه تعبيرى از سالك مبتدى و و اصل منتهى است تكرار مىفرمايد و داستان پيمبر را كه نخست از جبرئيل وحى را فرا مىگرفت و در شب معراج از او در گذشت ، مثال مىآورد . مسئلهء حصول كمال بر اثر جهد ، به مسئلهء جبر منتهى مىشود و مولانا معتقد است كه جبريان در نتيجهء كاهلى و ترك مجاهدت ، خويش را از نعمت كمال محروم مىسازند ولى اين جبرى كه نتيجه‌اش حرمان است همان « جَبْرِ مَذْموم » است نه « جَبْرِ مَحْمود » كه پس از معامله و مجاهده ، حالت سالك مىشود و او ارادهء خود را در ارادهء حق تعالى فانى و مضمحلّ مىيابد .